تبليغاتX
درد پنهان
اون هم مرد.
اون هم جمعه.
اون هم ساعت ۱۱.
فقط امروز دیگه برف نمیاد.
لعنت به همه ی این تلاقی ها.
چرا فراموش نمیشه؟
+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387 و ساعت 13:47 -->

به نام یگانه همتای بی همتا

- صبح میرم ستارخان که یه سیم کارت جدید بگیرم.

آقاهه تست میکنه میگه خانوم سیم کارت که سالمه! میگم نه نیست. میذارم تو گوشی و فیل میشه. بعد آقاهه دچار چلنج میشه و سیم کارت رو میذاره تو گوشی خودش. تو گوشی خودش درسته! من راهمو میکشم میام خونه.

- ظهر میرم پست دوباره سراغ گذرنامه ام. هنوز چند دقیقه ای راه نرفتم که پژی شروع میکنه به جیغ کشیدن. یه گوشه پارک میکنم ببینم باز چشه. فقط همون چراغ اخطار مرکزی روشنه و هیچی دیگه باهاش روشن نیست. تو دفتر هم چیزی ننوشته. به سلامتی مبایل هم که کار نمیکنه زنگ بزنم امداد. پژی رو ول میکنم همون گوشه پیاده میرم پست. دوباره میگه اینجا نیست و باید بری پست دربند. آی کیو زدم کیف پول نیاوردم. پیاده هم نمیشه رفت.

- حواسم نبود جوراب بپوشم کتونی پشت پامو برد. بدجوری میسوخت. رو یه صندلی نشستم دیدم خون هم اومده. دستمال اینا هم نداشتم. شلوار لی رو میچپونم تو کفش. روزی که یگانه جواد میشود!

- لنگان لنگان از پست میام بیرون که یه دفعه دو تا آقا میپرن جلوم. یکی دوربین دستشه یکی میکروفن. دوربین روشنه و احتمالا از اون ته که داشتم میومدم سوژه رو شناسائی کردن! عینهو یک شهروند بی فرهنگ جیغی از ته چاه میدم بیرون و میگم وای آقا، تو رو خدا نه. دوربین بر چهره و میکروفن در دهن چشمامو میدزدم و فرار میکنم. آقا میکروفنه هنوز از رو نرفته و یه دونه محکم میزنم رو دستش تا عاقبت بی خیال میشه! کسی میدونه فیلم های شهروندان بی فرهنگ رو میسوزونن یا ممکنه پخش کنند؟ مامی بفهمه یه چنین کاری کردم طلاقم میده.

- اومدم خونه زنگ میزنم امداد خودرو. به آقاهه شرح ماوقع میدم میگه خانوم یکی از درهای ماشینتون بازه. ببندیدش درست میشه! میگم اولا پیش ماشین نیستم و بعدشم اینقدرها هم پرت و پلا نیستم نفهمم ماشین مشکلش باز بودن دره یا چیز دیگه. میگه هر موقع پیش ماشینت بودی زنگ بزن.  شب خلوت شد میخوام برم پژی رو بیارم خونه. فوقش تو راه میترکه.

- آهان اینم بگم. تو راه یه سگه بی قلاده هم افتاده بود دنبالم. داشتم از ترس سکته میکردم. تو یه موقعیتی که از چشم دور شد تا خود خونه رو دویدم. (پریا تمام اون سربالائی ها که اون دفعه با هم بودیم دیدی!) 

یگانه

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت 17:26 -->

به نام یگانه همتای بی همتا

به میمنت و مبارکی سیم کارت جان یه دفعه (دقیقا همین یه دفعه که میگم) از رده خارج شد.

احتمالا آمریکا امشب حمله میکنه!

یگانه

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت 2:24 -->

به نام یگانه همتای بی همتا

این زندگی واقعا بی ارزش است.

دنیائی که میگن پسته همین دنیائی که توش زندگی میکنیم.

این چه زندگی یه که من هرجا میرم برقم میره!

ایضا تف به این دنیای فانی که همه ی کدی که زدی در جلوی چشمت از صحنه ی روزگار حذف میشه!

یگانه

پی شنفت

پی نوشت: به علیرضا

شاید من یه مرفه بی درد باشم. شاید نتونم دردای جامعه رو احساس کنم.

ولی منظورم این نبود که مردم درد و غمی ندارن.

 هرکسی واسه خودش یه بدبختی هائی داره. آخر دغدغه ی من اینائی که گفتی نیست. آخر دغدغه ام بچه های خاله ام هستن که دارن یتیم میشن.

این چیزائی که گفتی از آب بینی بز هم بی ارزش تره و متاسفم برای کسی که آخر دغدغه هاش ایناست.

ولی آدما نباید زندگی رو که خودش جهنمه واسه خودشون بیشتر جهنم کنند. باید به اون چیزی که دارن قانع باشند.

کی همه ی مردم تمام پولی رو که در میاوردن صرف چشم و هم چشمی میکردن که آخرین دکوراسیون رو خونشون داشته باشه و آخرین مدل ماشینی که با پولشون میتونن بخرن داشته باشن؟

کی همه ی دخترا مهریه های آنچنانی داشتند و خونه و ماشین داشتن شرط اول ازدواج بود؟ همه و همه عروس میرفتن خونه ی مادر و پدر شوهرشون و بعد از 8-9 سال که دیگه بچه هاشون کمی بزرگ میشدن و چیزی چپشون رو پر میکرد مستقل میشدن. چه مرفه و چه غیر مرفه.

خوشبختی به اینا نیست. همینطور که بدبختی به نداشتن خیلی چیزا نیست.

نمیگم مردم توقعشون زیاده که بگی هر روز و هر شب برق و قطع کردن هیشکی هیچی نمیگه و همه دارن تحمل میکنن.

گرونی شده مردم دارن تحمل میکنن.

آره، مردم ما خیلی خوبن که اینجور چیزا رو تحمل میکنن. به دلایلش هم الان هیچ کاری ندارم.

ولی فرهنگ خانواده ها عوض شده. کمند کسائی که به حق خودشون قانع باشند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 0:14 -->

به نام یگانه همتای بی همتا

من البته خیلی با اون جمله بالا موافق نیستم. به نظر من دین یه پازله که هر تیکه شو برداری دیگه کامل نیست. کسی که هر کاری دلش میخواد بکنه و بگه آدم باید دلش صاف باشه هم منطقش مشکل داره. ولی خوب هیچ آدمی هم کامل نیست.

از یه طرف دیگه حق الناس خیلی توصیه شده. تنها چیزیه که بخشیده نمیشه.

شما آقا و خانوم محترم، وسط تابستون تو این اوج گرما روزه میگیری و گرسنگی بهت فشار میاره سر بقیه خالی میکنی. اون دنیا عمود آتشین رو تا انتها در ناکجا آباد من و شما میکنند.

ادامه: واضحه که من اینجا هیچ کاری با روزه گرفتن ندارم. بحث اینه که دین رو باید شناخت. دین سخت نیست. سخت هم نمیگیره. چیزا رو با هم قاطی نکنیم. چیزی رو حذف نکنیم. چیزی رو هم اضافه نکینم. پرایوریتی ها رو مد نظر داشته باشیم.   

یگانه

+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 0:34 -->

به نام یگانه همتای بی همتا

 

دقیقا شبهائی که تصمیم میگیرم فردایش صبح زود از خواب پاشم، یا خوابهای خیلی خوب میبینم یا خوابهای خیلی بد. در حالت اول بازم میخوابم که بیشتر کیفور بشم و در حالت دوم هم باز میخوابم بلکه یه خواب خوب ببینم(خوب لابد خواب خوب میبینم که دوباره میخوابم دیگه).

یگانه

پی شنفت

+ نوشته شده در شنبه 29 تیر1387 و ساعت 11:30 -->

به نام یگانه همتای بی همتا

 

چای آلبالو بعد از قهوه و چای شله زرد! مقام سوم رو در نوشیدنی های گرم داراست.

یگانه

اطلاعات عمومی نوشت: چای شله زرد را میتونید با دم کردن مقدار کمی زعفران و دارچین(با چائی معمولی) تهیه فرمائید. اصلا یه چیز خدائی یه!

 

+ نوشته شده در شنبه 22 تیر1387 و ساعت 1:9 -->

به نام یگانه همتای بی همتا

امشب شب آرزوهاست.

من آرزوئی ندارم.

تنها هدفها مانده اند؛

آروها به فنا رفته اند.

بهترین آرزوها، برای بهترین هایم.

 

یگانه

 

+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387 و ساعت 2:29 -->

به نام یگانه همتای بی همتا

ماه را باید دید،

که چه سان،

در تلالوکده ی شید بلند آسمان،

محو رخساره ی اوست.

 

عشق را باید چید،

ز خزان،

در هیاهوی بلند چکمه های باغبان،

هدیه اش داد به دوست.

 

کوهها را پیمود،

تا به اوج،

در تمنای هوای پاک و باران،

و خدا که پیش روست.

 

یگانه

 

خودمطرح کنی نوشت: نظم نوشت از خودم!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387 و ساعت 0:33 -->

به نام یگانه همتای بی همتا

الان دلم چیا میخواد؟

دلم کاکائو میخواد.

رابینز کیت کت هم میخوام.

قهوه ی داغ هم خوبه. اونم میخوام.

یه بزرگراه صاف. بدون گشت نامحسوس. اونم میخوام.

+ یه چیز دیگه.

یگانه

 

+ نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت 23:16 -->